سخنان ماهانه صدر اعظم نریندرا مودی " من کی بات" ماه سپتمبر 2020
مترجمان: سید عبدالله بهزاد و انظر نجمی
هموطنان عزیزم ، نمسکار. در طول دوره طولانی بیماری همه گیر ناشی از کرونا، کل جهان چندین مرحله متحول کنند ای را پشت سر گذاشت. امروز، با اینکه رعایت فاصله اجتماعی بین دو شخص ضروری شده است، ولی این دوران بحرانی همچنین باعث تقویت پیوند میان اعضای خانواده گردیده و آنها را حتی نزدیکتر کرده است. اما، برای چنین دوره زمانی طولانی و زمانی که با هم هستید، وقت تان را با همدیگر سپری کنید. چگونه اطمینان حاصل می کنید که هر لحظه پر از شادی است؟ بنابراین، بسیاری از خانواده ها با چالش هایی روبرو شدند و دلیل آن فقدان وجود سنت های ما است که زمانی برای ساده سازی زندگی از طریق پایبندی به برخی از ارزشها در خانواده استفاده میشد. به نظر می رسد، رسم و رسوم های زیادی در خانواده ها وجود دارند که همه آنها به نوعی از دست رفته است ... و به همین دلیل است که در میان کمبودها، گذراندن وقت در این دوره از بحران، برای خانواده ها کمی دشوار بنظر میرسد. ولی جنبه مهم این امر چه بود؟ خوب، زمانی بود که در هر خانواده، به طور معمول یک عضو مسن وجود داشت، یک فرد بزرگ که داستان می گفت، با الهام گرفتن از او یک انرژی مثبت در خانه بوجود میامد. مطمئناً، ما باید فهمیده باشیم که آداب و رسوم تعیین شده توسط نیاکان ما چقدر قابل توجه است ... حتی امروز .... چگونه می توان فقدان آنها را عمیقا احساس کرد! و همانطور که گفتم، یکی از این اشکال هنر قصه گویی همین است. دوستان، تاریخ داستان سرایی به اندازه خود تمدن بشری، کُهن میباشد." جایی که روح است، یک داستان نیز وجود دارد". داستان ها جنبه های خلاق و حَساس انسان را بیان کرده و به روی صحنه می آورند. اگر قدرت داستان احساس می شود، باید فقط مشاهده كرد مادری را که برای خواباندن فرزند كوچكش قصه می گوید یا در حالی كه لقمه ای غذا به او میدهد. من قسمت عمده ای از زندگی خود را به عنوان یک زاهد در حال سفر سپری کردم. هر روز با مکانی جدید، مردم و خانواده های جدید مواجه میشدم. اما هر وقت وارد خانواده ای میشدم، صحبت کردن با بچه ها برایم جلوه مهم تری داشت. گاهی اوقات، من از آنها می خواستم که یک داستان برایم تعریف کنند ... تعجب آور است، آنها پاسخ می دادند، نه عمو ... یک داستان نه ... ما به شما یک فُکاهی خواهیم گفت! "آنها نیز از من می خواستند که به آنها فُکاهی بگویم. بدیهی است که آنها هیچ سرنخی از داستان نداشتند. این شوخی ها بود که به طرز عمده ای زندگی آنها را فرا گرفته بود. در هند، یک سنت غنی از داستان سرایی یا قصه گویی وجود داشته است. ما افتخار می کنیم که انسانهای سرزمینی هستیم که سنت "هیتوپادش" و "پانچ تانترا" را پرورش داده است و در آن، از طریق یک دنیای خیالی از حیوانات، پرندگان و جن ها که در داستان ها بافته شده اند، می توان به راحتی دروس احتیاط و خرد را توضیح داد. ما در اینجا سنتی از "کاتا" داریم. این شکلی قدیمی از قصه گویی مذهبی است به نام " کتکالکشی پَم" . "Kathakalakshepam" قصه های محلی در اینجا رایج است. در تامیل نادو و کرالا، سبک داستان پردازی بسیار جالبی وجود دارد. که این سبک داستان نویسی به نام " ویلو پَات" 'Villu paat' نامیده می شود. که این شیوه ای از تلاقی جذاب داستان و موسیقی را شامل می شود. هند یک سنت پر جنب و جوش از "کاتپوتلی" که عروسک سازی است، دارد. این روزها داستان ها و داستان پردازی های مبتنی بر علم و داستان های علمی، محبوبیت بیشتری پیدا می کنند. من متوجه افرادی می شوم که در زمینه ارتقا شکل هنری قصه گویی نوآوری های ستودنی انجام می دهند. من در مورد وب سایت "Gathastory.in" که توسط " امَر ویاس" اداره می شود، همراه با سایر همکاران مطلع شدم. "امر ویاس" پس از اتمام دوره ماستری از دانشگاه IIM احمدآباد به خارج از کشور رفت و بعداً بازگشت. در حال حاضر، او در بنگالورو زندگی می کند و وقت خود را صرف فعالیت های جالبی براساس اصول داستان پردازی می کند. تلاش های بسیاری وجود دارد که قرار است داستان های روستاهای هند را محبوب کنند. افرادی مانند " ویشالی دیشپانده" "Vaishali Deshpande" این شکل از قصه گویی را در فرهنگ مراتی روز به روز محبوب تر می کنند.
"شری ودیا ویر راگهاون" (Srividya Veer Raghavan ) از شهر "چنای" همچنین به محبوب سازی و انتشار داستان های مربوط به فرهنگ ما مشغول است، در حالی که دو وب سایت به نام های Kathalaya و The Indian Story Telling Network نیز کارهای ستودنی را در این زمینه انجام می دهند. "گیتا رامانوجان" "Geeta Ramanujan" در وبسایت kathalaya.org به داستان سرایی پرداخته است، در حالی که شبکه ای از داستان نویسان از شهرهای مختلف از طریق شبکه داستان نویسی هند در حال ایجاد یک پلتفورم میباشند. " ویکرام سریدار" در بنگالورو زندگی کرده و بسیار مشتاق داستان های مربوط به باپو است. افراد بیشتری از این دست باید در این زمینه کار کنند. شما باید آنها را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.
امروز خواهرمان " اپرنا آتاره" و دیگر اعضای انجمن قصه گویی بنگالورو به ما پیوستند. اجازه دهید با آنها صحبت کنیم و از تجربه آنها بیاموزیم.
صدر اعظم: سلام
اپرنا: نمسکار، صدر اعظم صاحب! چطور هستید؟
صدر اعظم: حالم خوب است. حال شما چطور است، اپرنا جی؟
اپرنا: بسیار خوب آقا. اول از همه، من می خواهم به نمایندگی از انجمن داستان سرای بنگلور از شما بخاطر دعوت و صحبت با هنرمندانی مثل ما در این زمینه تشکر کنم.
صدر اعظم: من شنیدم که امروز شاید تمام تیم شما با شما نشسته باشند.
اپرنا: بله، بله. کاملا آقا
صدر اعظم: پس بهتر است تیم خود را معرفی کنید. به طوری که شنوندگان برنامه " من کی بات" بتوانند با مبارزات گسترده ای که همه شما در حال انجام آن هستند آشنا شوند.
اپرنا: آقا. من "اپرنا اتاره" مادر دو فرزند هستم، همسر یک افسر نیروی هوایی و یک قصه گوی پرشور هستم. قصه گویی من از 15 سال پیش زمانی که در صنعت نرم افزار کار می کردم آغاز شد. من که برای کار داوطلبانه در پروژه های CSR رفته بودم، فرصتی پیدا کردم تا هزاران کودک را از طریق داستانها آموزش دهم. و این داستانی که به آن اشاره می کنم ... را از مادربزرگم شنیده بودم. اما در هنگام گوش دادن به داستان، شادی و خوشی را در چهره بچه ها دیدم، به شما چه بگویم .... چنان لبخندهایی بوجود آورد گویی که آنجا بسیار خوشبختی است ... و آن لحظه ای بود که تصمیم گرفتم هدف زندگی من قصه گویی باشد، آقا.
صدر اعظم: چه کسی در تیم شما حضور دارند؟
اپرنا: "شایلاجا سمپات" با من است.
شایلاجا: نمسکار آقا.
صدر اعظم: نمسکار جی!
شایلاجا: - من " شیلاجا سمپات" هستم که صحبت می کنم. اوایل ، من معلم بودم. هنگامی که فرزندانم بزرگ شدند، من کار تئاتر را شروع کردم و سرانجام از داستان سرایی بیشترین رضایت را داشتم.
صدر اعظم: - متشکرم!
شایلاجا: - سومیا با من است.
سومیا: - ناماسکار آقا!
صدر اعظم: - نمسته جی!
سومیا: - من "سومیا سرینیواسان" هستم. من روانشناس هستم و هنگامی که با کودکان و افراد مسن تر سعی می کنم کار کنم تلاش دارم تا از طریق داستان ها روحیه را در آنان بیدار کنم و با آنها بحث کنم. هدف من "داستانی شفابخش و دگرگون کننده" است.
اپرنا: نمسته آقا!
صدر اعظم: نمسته جی
اپرنا: من " اپرنا جی شنکر" Aparna Jaishankar هستم. من این چانس خوب را داشته ام که در مناطق مختلف کشور با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی کرده و بزرگ شوم، بنابراین داستان هایی را هر شب از رامایانا، پوراناس، گیتا از آنها شنیدم و سپس در این سازمان یعنی "انجمن قصه گویی بنگلور" من منحیث قصه گو مشغول کار میباشم. همکارم "لوانیا پراساد" Lavanya Prasad هم با من است.
صدر اعظم: نمسته "لوانیا جی"
لوانیا: نمستی، آقا! من یک مهندس برق هستم و همچنین داستان نویس حرفه ای شده ام. آقا من با شنیدن داستانهایی از پدربزرگم، بزرگ شدم. من با افراد مسن کار می کنم. در یک پروژه ویژه به نام روتس یعنی "ریشه" به آنها کمک می کنم داستان زندگی خود را برای خانواده هایشان ثبت کنند.
صدر اعظم: " لوانیا" به شما بسیار تبریک می گویم. و همانطور که گفتید، یک بار در "من کی بات" من هم از همه شما خواسته بودم که اگر مادربزرگ پدری و یا مادربزرگ مادری در خانواده خود دارید، از آنها داستانهای کودکی شان را بخواهید و داستان آنها را ضبط کنید، بسیار مفید خواهد بود، گفته بودم احساس خوبی خواهیم داشت، راهی که همه شما خود را معرفی کرده اید .... حتی در آن ... هنر، مهارت های ارتباطی وجود داشت، چرا که شما در کلمات بسیار کم و به روشی بسیار خوب خود را معرفی کردید، به همین دلیل من به شما تبریک می گویم.
لوانیا: ممنون آقا! متشکرم!
صدر اعظم: اکنون مخاطبان " من کی بات" ... نیز حتما مایل به شنیدن یک داستان باشند. آیا می توانم از شما تقاضا کنم که یک یا دو داستان را روایت کنید؟
گروه مذکور به یک صدا: حتما، باعث افتخار ما است.
اپرنا جی شنکر: "بیاید، اجازه دهید ما داستان یک پادشاه را بشنویم. نام پادشاه "کریشنا دیوا رای" و نام سرزمین پادشاهی او " ویجیانگر" بود. این پادشاه ما صفات زیادی داشت. اگر تنها ضعفی وجود داشت، آن علاقه بیش از حد او به وزیرش "تنالی راما" Tenali Rama و در وحله دوم به غذا بود. هر روز پادشاه برای نان چاشت می نشست با امید اینکه امروز باید چیز خوبی پخته شده باشد ولی هر روز آشپز همان سبزیجات بی مزه، کدو، کدو سبز، و خوراک سیب را درست می کرد. در چنین روزی، پادشاه هنگام غذا خوردن با عصبانیت بشقاب را انداخت و به آشپز دستور داد تا روز بعد سبزیجات خوشمزه درست کند وگرنه او را حلق آویز خواهد کرد. آشپز بیچاره ترسیده بود. حالا، او به دنبال سبزیجات جدید می رود؟ آشپز مستقیماً به طرف " تنالی راما" دوید و کل ماجرا را برای او تعریف کرد. " تنالی راما" پس از گوش دادن به حرفهای آشپز، ایده ای به آشپز داد. روز بعد پادشاه برای غذای چاشت آمد و آشپز را صدا زد. آیا امروز چیز خوشمزه ای پخته شده است یا باید حلقه آویختن را تهیه کنم؟ آشپز ترسیده بلافاصله بشقاب را با غذای گرم برای او گذاشت.غذای تازه ای در بشقاب بود. پادشاه هیجان زده شد و کمی از غذا را چشید. هوم، وای! چه غذایی! نه بی مزه مثل کدو تنبل و نه شیرین. آشپز بعد از تفت دادن و خرد کردن، مصالحه ها را گذاشته بود تا همه در بین غذا خوب جذب شوند. پادشاه انگشتان خود لیسیده و آشپز را صدا زد و پرسید ... «چه سبزی است؟ اسمش چیست؟" همانطور که به او آموخته بودند آشپز جواب داد. "مهاراج، این برنجال تاجدار است. پروردگار، درست مثل تو اینرا نیز سلطان سبزیجات قرار داده است و به همین دلیل بقیه سبزیجات آن را با تاج تزئین کرده اند." پادشاه خوشحال شد و اعلام کرد که از امروز فقط این " برنجال تاجدار" را می خورد. "و نه تنها خودم، در پادشاهی من نیز فقط " برنجال تاجدار" پخته شود و هیچ سبزیجات دیگری پخته نشود." پادشاه و رعایا هم خوشحال شدند. در ابتدا، همه با دریافت سبزی تازه خوشحال بودند، اما با گذشت روزها هیجان کم و کمتر میشد. برنجال را در یک خانه له کرده و سپس در خانه دیگر برنجال را سرخ میکردند. چندین نوع برنجال، کم کم حتی پادشاه هم از این وضعیت خسته شد. هر روز همان برنجال! و سپس روزی فرا رسید که پادشاه آشپز را فراخواند و او را بسیار سرزنش کرد. "چه کسی به شما گفت که برنجال تاج دار غذاها است. از این پس، هیچ کس در پادشاهی برنجال نخواهد خورد. از فردا هر نوع سبزیجات به جز برنجال را بپزید. "ماهاراجا، دستور جناب عالی حتما بر آورده خواهد شد". پس از این گفته ها، آشپز مستقیم به سراغ " تنالی راما" رفت. زیر پاهای " تنالی راما" افتاد، او گفت: "ممنون جناب وزیر که جان من را نجات دادی. به خاطر پیشنهاد شما اکنون می توانم هر سبزی را برای شاه سرو کنم. " تنالی راما" با خنده گفت: "چه فایده دارد آن وزیری که نمی تواند پادشاه خود را راضی نگه دارد." و مانند این، داستان های "پادشاه کریشنا دوارای" و وزیرش " تنالی راما" همچنان در حال تکامل بود و مردم همچنان گوش می دادند. با تشکر.
صدر اعظم: شما در روایت داستان دقت خوبی داشتید، بسیاری از جزئیات بسیار به احساس بیان کردید، من می فهمم که کودکان و بزرگسالانی که به این داستان گوش می دهند چیزهای زیادی را به خاطر می سپارند. شما به گونه ای زیبا روایت کردید و چه اتفاق خاصی که هفته تغذیه در کشور جریان داشته و موضوع داستان شما نیز به غذا مرتبط است. و قطعاً، من از داستان نویسانی مانند شما و افراد دیگر می خواهم که راه هایی برای ارتباط نسل جدید کشورمان با زندگی مردان و زنان بزرگ و قدیمی از طریق داستان ها پیدا کنند. ما همچنین باید به روش هایی بیندیشیم که هنر داستان نویسی را تبلیغ کنیم، آن را در همه خانه ها به ویژه با داستان های خوب برای کودکان رواج دهیم ... گفتن داستان های خوب برای کودکان باید بخشی از زندگی عمومی باشد. ما باید در جهت ایجاد فضای مذکور کار کنیم. با این وجود احساس بسیار خوبی داشتم که با همه شما صحبت کردم. بهترین آرزوها را برای همه شما تمنا دارم. متشکرم.
همه گروه با هم: متشکریم، آقا.
صدای این خواهران را شنیدیم که جریان بی پایان سنت های ما را از طریق داستان سرایی پیش می برند. وقتی داشتم از طریق تلفن با آنها صحبت می کردم، مکالمه طولانی شد و سپس متوجه شدم که برای برنامه "من کی بات" محدودیت زمانی وجود دارد، بنابراین تصمیم گرفتم همه مواردی را که در مورد آنها صحبت کردیم در اپلیکیشن " نریندرا مودی" (NarendraModiApp) خود قرار بدهم و شما هم قطعاً می توانید به کل داستانهای این برنامه گوش دهید. در این برنامه " من کی بات"، من فقط یک گزیده کوچک برای شما ارائه دادم! قطعاً از شما می خواهم که هر هفته همراه با خانواده خود وقت بگذرانید و همچنین می توانید برای هر یک از اعضای خانواده، برای یک هفته بطور ویژه موضوعاتی مانند دلسوزی، حساسیت، شهامت، فداکاری، شجاعت را انتخاب کنید – به هر کدام یک موضوع بدهید که همه اعضای خانواده باید به آن بپردازند، سپس در طول هفته همه داستانهایی را که در مورد همان موضوع تهیه می کنند به همه اعضای خانواده در یک گروه، داستان های جداگانه ای را بیان کرده و به خوانش بگیرید!
خواهید دید که چه گنجینه عظیمی از خانواده ها به دست می آید، چقدر کار تحقیقاتی بزرگی انجام میشود و چقدر برای همه لذت بخش خواهد بوده و یک زندگی جدید با انرژی جدید در خانواده بوجود می آید - به همین ترتیب، ما می توانیم یک کار دیگر را نیز انجام دهیم. از آنجایی که قرار است به زودی هفتاد و پنجمین سالگرد استقلال را جشن بگیریم من از همه داستان نویسان میخواهم که، آیا می توانیم در داستان هایمان به همان تعداد رویدادهای الهام بخش در کل دوره برده داری تبلیغ کنیم! به خصوص، از سال 1857 تا 1947، ما می توانیم هر حادثه مهم یا جزئی این دوره را از طریق داستان به نسل جدید خود معرفی کنیم. من مطمئن هستم که شما مردم قطعاً این کار را انجام خواهید داد. باشد که این هنر قصه گویی در کشور قویتر شود، محبوبیت بیشتری پیدا کند و درک آن آسان تر شود - این همان چیزی است که همه باید در تلاش آن باشیم!
هموطنان عزیزم، بیایید اکنون در هفت دریای جهان داستان سفر کنیم، به این صدا گوش دهیم!
"نمسته، برادران و خواهران، نام من "سیدو دمبله" Seedu Dembele است. من اهل مالی، کشوری در آفریقای غربی هستم. من این فرصت را داشتم که در فبروری گذشته در میله " کومب" Kumbh Mela، بزرگترین جشنواره مذهبی هند، شرکت کنم. این برای من بسیار جای افتخار است. من از اینکه عضو "کومب میله" هستم احساس خوبی دارم و با دیدن چیزهای زیادی در مورد فرهنگ هند یاد گرفتم. من درخواست می کنم که یک بار دیگر به ما فرصت بازدید از هند داده شود تا بتوانیم اطلاعات بیشتری در مورد هند کسب کنیم. نمسته ".
صدر اعظم: آیا این جالب نیست؟ بنابراین این " سیدو دمبله" از مالی بود. مالی یک کشور بزرگ و محصور در خشکی در آفریقای غربی و دور از هند است. سیدو دمبله، معلم یک مدرسه دولتی در کیتا، شهری در مالی است و به تدریس زبان انگلیسی، موسیقی، نقاشی و طراحی می پردازد. اما او همچنین شناخت دیگری نیز دارد - مردم او را "هندوستانی بابا" می نامند و او نیز از اینکه چنین نامیده می شود بسیار افتخار می کند. هر روز بعد از ظهر یکشنبه، او یک برنامه رادیویی یک ساعته در مالی با عنوان "فرکانس هندی در آهنگ های بالیوود!" ارائه می دهد. او طی 23 سال گذشته این برنامه را ارائه کرده است. در طول این برنامه، وی تفسیرهای خود را به زبان فرانسه و همچنین به زبان بومی مالی به نام "بمبَارا" Bombara ارائه می دهد و این کار را کاملاً به شکلی نمایشی انجام می دهد. او عشق عمیقی به هند دارد. دلیل دیگر ارتباط عمیق وی با هند این است که وی همچنین در 15 آگوست متولد شده است. " سیدو جی" یک برنامه دو ساعته دیگر را هم اکنون ساعت 9 هر روز یکشنبه آغاز می کند که در آن داستان یک فیلم کامل بالیوودی را به زبان فرانسه و بمبارا روایت می کند.
گاهی اوقات که به یک صحنه احساس برانگیز و غمگین داستان فلم میرسند، او همراه با شنوندگانش با هم گریه می کنند! پدر "سیدو جی" وی را با فرهنگ هند آشنا کرده بود. پدرش در یک سینما کار می کرد که در آن فیلم های هندی نیز به نمایش گذاشته می شد. در 15 آگست سال جاری، او از طریق ویدیویی به زبان هندی، به مردم روی سالروز استقلال هند تبریک گفت. امروز فرزندان وی سرود ملی هند را با راحت بزرگی می خوانند! شما باید هر دو این فیلم ها را تماشا کنید و عشق آنها به هند را احساس کنید. هنگامی که " سیدو جی" از جشنواره کومب دیدار کرد، در آن زمان او بخشی از هیئتی بود که با من ملاقات کرد. علاقه او به هند و عشق او واقعاً باعث افتخار همه ما است.
هموطنان عزیزم، گفته شده است کسی که در زمین ریشه دارد، در بزرگترین طوفان ها نیز به همان اندازه محکم است. در این دوره دشوار کرونا، بخش زراعت ما، دهقانان ما شاهد زنده این امر هستند. حتی در این زمان بحران، بخش کشاورزی کشور ما دوباره مقاومت خود را نشان داده است. دوستان، بخش زراعت کشور، دهقانان و روستاهای ما بر اساس برنامه "هند متکی به خود" ( Atmanirbhar Bharat)، به فعالیت های شان ادامه دادند. اگر آنها قوی بمانند، بنیان برنامه " هند متکی به خود" محکم خواهد ماند. در گذشته اخیر، این مناطق، خود را از بسیاری از محدودیت ها رها کرده و سعی کرده اند از بسیاری از مشکلات رهایی یابند. من نامه های زیادی از این دست از زارعان دریافت می کنم، من با سازمان های زراعتی گفتگو کرده ام و آنها در مورد ابعاد جدیدی که به بخش کشاورزی اضافه می شود و تغییراتی که در آن ایجاد می شود، به من اطلاع میدهند. آنچه من از آنها شنیده ام و هر آنچه از دیگران شنیده ام، احساس می كنم كه امروز در "من كی بات"، باید نكاتی را در مورد آن دهقانان برای شما بازگو كنم. یکی از این برادران دهقان ما در منطقه "سونی پَت" Sonipat در هاریانا زندگی می کند، نام او " کنوَر چوهان" Shri Kanwar Chauhan است.
او به ما گفت زمانی بود که او در بازاریابی میوه ها و سبزیجات خود در خارج از بازار مندوی، با مشکلات زیادی روبرو می شد. اگر او قبلا میوه ها و سبزیجات خود را خارج از مندوی می فروخت، پس از آن، بارها محصولات و سبد های وی مصادره می شد. اما ، در سال 2014، میوه ها و سبزیجات از قانون APMC مستثنی شدند، که به نفع بزرگی او و سایر کشاورزان همسایه به اثبات رسید. چهار سال پیش او به همراه سایر کشاورزان روستای خود، یک سازمان تولیدکننده زراعتی را تشکیل دادند. امروزه زارعان در این روستا جواری شیرین و جواری کوچک می کارند. محصولات آنها مستقیماً به مندوی آزادپور در دهلی، فروشگاههای بزرگ زنجیره ای و هتل های پنج ستاره عرضه می شود. امروز کشاورزان این روستا سالانه با کشت جواری شیرین و جواری کوچک، دو و نیم تا سه لک در هر جریب روپیه درآمد دارند. نه تنها این، بلکه بیش از 60 کشاورز این روستا، از طریق ساخت گلخانه خالص و پُلی، انواع مختلفی از بادنجان رومی، بادرنگ و مرچ دلمه ای را تولید می کنند و سالانه 10 تا 12 لک روپیه در هر هکتار درآمد دارند.
آیا می دانید تفاوت این دهقانان چیست؟ آنها قدرت فروش میوه و سبزیجات خود را در هر مکان و به هر کسی دارند! و این قدرت، پایه و اساس پیشرفت آنها است. اکنون این قدرت به سایر دهقانان کشور نه تنها برای بازاریابی میوه و سبزیجات بلکه هر آنچه که آنها در مزارع خود تولید یا کشت می کنند، شالیزار برنج، گندم، خردل، نیشکر، هر آنچه که در حال رشد هستند، اکنون آزادی فروش در جایی که بتوانند قیمت بالاتری را مطابق میل خود بدست آورند، دارند.
دوستان، حدود سه یا چهار سال پیش میوه ها و سبزیجات از حوزه APMC در ایالت" مهاراشترا" حذف شدند. نمونه ای از چگونگی تغییر این اصلاحات در وضعیت دهقانان کشت کننده میوه و سبزی در مهاراشترا توسط شرکت تولید کننده زراعتی " شری سوامی سمارت" (Sri Swami Samarth) به یک سازمان تولیدکننده زراعتی تبدیل و ارائه شده است. دهقانان در پونه و بمبئی خودشان بازارهای هفتگی را اداره می کنند. در این بازارها، تولیدات حدود چهار و نیم هزار دهقان، از نزدیک به 70 روستا، مستقیماً بدون هیچ واسطه ای به فروش می رسد! جوانان روستایی به طور مستقیم درگیر روند زراعت و فروش به این بازارها می شوند. این امر به طور مستقیم به نفع دهقانان و جوانان روستا است که در حال حاضر به طور سودمندی اشتغال دارند.
مثال دیگر مربوط به منطقه تامیل نادو است، در اینجا از کمپنی تولیدکننده کیله تامیل نادو نام می برم. این تولیدکننده محصولات زراعی، فقط به نام، یک کمپنی است. در واقع، کشاورزان با هم یک مجموعه ای را تشکیل داده اند. این یک سیستم بسیار انعطاف پذیر بوده و پنج شش سال پیش تکامل یافته است. از این مجموعه کشاورزان صدها تُن سبزیجات، میوه و کیله خریداری صورت گرفته، حتی در حین روزهای قرنطینه.
شما فقط فکر می کنید که چند جوان را آنها استخدام کرده اند و واقعیت جالب این است که به دلیل عدم حضور واسطه ها، نه تنها کشاورز بلکه مصرف کننده نیز سود می برد. یکی از این گروها، گروه دهقانان از شهر "لکنهو" میباشد. آنها خود را " ایرادا" نامیدند. تولیدکننده زراعتی و آنها نیز در روزهای قرنطین، میوه ها و سبزیجات را مستقیماً از مزارع دهقانان تهیه می کردند و مستقیماً در بازارهای مختلف شهر "لکنهو" و بدون واسطه می فروختند و هر قیمتی را که می خواستند بالای محصولات شان می گذاشتند. دوستان، برادر"اسماعیل" یک دهقان در روستای "رامپوره"از باسکنتا در گجرات است. داستان او نیز بسیار جالب است. برادر "اسماعیل" می خواست کارهای زراعتی انجام دهد، اما اکنون، همانطور که این نگرش عمومی نسبت به زراعت وجود دارد، خانواده او افکار اسماعیل را ارج نهادند! پدر اسماعیل مشغول زراعت بود، اما در این کار او اغلب ضرر می کرد. از این رو پدر منصرف شد ... اما علی رغم دلسردی اعضای خانواده، اسماعیل تصمیم گرفت که قطعاً به کار زراعت پرداخته و ادامه دهد. اسماعیل تصمیم گرفته بود كه مفهوم زراعت را از یك فعالیت زیان ده از بین برده و اوضاع را نیز تغییر دهد. او کار زراعت را آغاز کرد، البته با استفاده از روش های جدید و تکنیک های ابتکاری. او با استفاده از آبیاری قطره ای کچالو کشت کرد ... و امروز محصول کچالوی وی مشخصه بارز او میباشد. او در حال پرورش کچالویی میباشد که از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است. اسماعیل این سیب زمینی ها را مستقیماً به شرکت های بزرگ می فروشد، بحث واسطه ها فقط مطرح نیست. و در نتیجه او فایده خوبی از این راه کسب می کند. او اکنون تمام قرض های پدرش را پس داده است. آیا مهمترین واقعیت را می دانید؟ امروز، برادر اسماعیل به صدها کشاورز در منطقه خود کمک می کند. او زندگی آنها را نیز تغییر می دهد.
دوستان، در حال حاضر هرچه گزینه های مدرن تری برای زراعت ارائه دهیم، با نوآوری ها و تکنیک های جدیدتر پیشرفت بیشتری خواهیم داشت. " بیجی شانتی" از "مـنیـپور" برای نوآوری جدید خود نامش در صدر اخبار است. او یک شرکت نوپا را برای توسعه و تولید نخ ( تار) از ساقه گیاه نیلوفر راه اندازی کرد. امروز، تلاش ها و نوآوری های وی راه های جدیدی را در زمینه های پرورش نیلوفر آبی و منسوجات باز کرده است.
هموطنان عزیزم ، من می خواهم شما را به دوره ای از گذشته ما ببرم. این داستانی از 101 سال پیش است. سال 1919 بود. حاكمان انگلیس غیرنظامیان بی گناه را در باغ "جالیان والا" واقع در شهر امرتسر قتل عام كرده بودند. پس از کشتار، پسری 12 ساله از محل بازدید کرد. پسری خوشحال و چابک، اما آنچه در باغ "جالیان والا" دید بیش از تصور او بود. او مبهوت مانده بود که چگونه کسی می شود اینقدر بی رحم بود. این پسر بی گناه در آتش خشم شروع به سوختن کرده بود. وی در باغ "جالیان والا" عهد کرد که با حکومت انگلیس بجنگد. آیا شما دانستید که من به چه کسی اشاره می کنم؟ آری! من در مورد شهید " ویر بهگت سینگه" صحبت می کنم. فردا، 28 سپتامبر است، ما سالگرد تولد شهید "ویر بهگت سینگه" را جشن می گیریم. من به هموطنانم می پیوندم تا در برابر نمونه شجاعت و شهامت شهید "ویر بهگت سینگه" تعظیم کنم. آیا می توانید تصور کنید که یک امپراتوری که بر قسمت عظیمی از جهان حکمرانی می کرد، اغلب گفته می شد که خورشید این امپراتوری هرگز غروب نمی کند - چنین امپراتوری قدرتمندی از این جوان 23 ساله وحشت داشت. شهید "بهگت سینگه" به همان اندازه که یک دانشمند و متفکر بود، یک مبارز جسوز نیز بود. شهید "بهگت سینگه" به همراه دوستان انقلابی خود، بدون مراقبت از خودشان، چنین اقدامات جسورانه ای را انجام دادند که برای رسیدن به آزادی کشور تأثیر زیادی داشت. یکی دیگر از جنبه های جذاب زندگی شهید " بگهت سینگه" این است که او از اهمیت کار تیمی قدردانی می کرد. چه ارادت او نسبت به "لالا لاجپت رای" یا رفاقت با انقلابیون دیگر از جمله چندرا شکار آزاد ، سوکدیو ، راج گورو و غیره، تقدیر و تشکر شخصی برای او هیچ اهمیتی نداشت. او تا زمانی که زنده بود یک مأموریت واحد داشت و جان خود را فدای آن مأموریت کرد - این مأموریت این بود که هند را از بی عدالتی و حاکمیت انگلیس خلاص کند. من نظری از جانب "اس جی اَجی" از حیدرآباد در مورد برنامه "نامو" NaMo خواندم. " اَجی جی" نوشته است - جوانان امروز چگونه می توانند تلاش کنند تا مانند بهگت سینگه باشند؟ خواهیم دید؛ ممکن است ما نتوانیم مانند بهگت سینگه بشویم، اما عشقی که بهگت سینگه به کشورش داشت، انگیزه ای که او برای انجام کاری برای کشورش داشت مطمئناً در قلب همه ما جای دارد. این بزرگترین ادای احترام ما به شهید بهگت سینگه خواهد بود. چهار سال پیش، در همین زمان، جهان شاهد شجاعت، رشادت و پهلوانی سربازان ما در جریان عملیات نظامی "جراحی" بود. سربازان شجاع ما فقط یک مأموریت و یک هدف داشتند - محافظت از شکوه و افتخار مادر هند به هر قیمتی. آنها ذره ای برای خودشان اهمیتی قائل نبودند. آنها در مسیر وظیفه خود به جلو حرکت کردند و همه شاهد بودیم که چگونه آنها پیروز بیرون آمدند. آنها باعث افزایش غرور مادر هند شدند.
هموطنان عزیزم، در روزهای آینده، شخصیت های بزرگی را به یاد می آوریم که در ساخت هندوستان سهمی غیرقابل حذف داشته اند. 2 اکتبر یک روز فرخنده و الهام بخش برای همه ما است. در این روز، ما دو پسر بزرگ مادر وطن را به یاد داریم – "ماهاتما گاندی" و " لعل بهادر شاستری".
افکار و ایده های محترم " بـاپو" اکنون بیش از گذشته با ما مرتبط هستند. در مورد اصول اقتصادی "ماهاتما گاندی"، اگر ما می توانستیم روح آنها را درک کرده و به طور عملی آنها را پیاده سازی کنیم، امروز به برنامه " هند متکی به خود" نیازی نبود. چشم انداز اقتصادی "گاندی جی" نبض کشور را درک می کرد و عطر هند را در آن داشت. زندگی با احترام باپو به ما یادآوری می کند که اطمینان حاصل کنیم تا همه اقدامات ما باید به گونه ای باشد که منجر به رفاه بینوایان و محرومان شود. به همین ترتیب ، زندگی "شاستری جی" به ما پیام فروتنی و سادگی را می دهد. یازدهم اکتبر نیز برای ما یک روز خاص است. این روز، زادروز "بهارت راتنا لوک نایاک جیا پراکاش نارایان جی" میباشد. "ج پی" نقشی پیشگامانه ای در حفاظت از ارزشهای دموکراتیک ما داشت. ما همچنین " بهارت رتنا ناناجی" را نیز به یاد می آوریم که سالگرد تولد او نیز در یازدهمین روز "ناناجی دشموک" از نزدیکان "جیاپراکاش نارایان جی" بود. هنگامی که "چی پی" در حال مبارزه علیه فساد بود، حمله بالقوه مهلکی به وی در "پتنا" انجام شد. آن وقت "ناناجی دشموک" بود سپر بلا شده و ضربه را به جان خرید. ناناجی دشموخ در این حمله به شدت مجروح شد اما او توانست با موفقیت زندگی "جی پی" را نجات دهد. لازم به ذکر است که 12 اکتبر سالگرد تولد " راج ماتا ویجیا راجی سیندیا" است - او تمام زندگی خود را در خدمت مردم گذاشته بود. او از یک خانواده سلطنتی بود و از نظر ثروت، قدرت و منابع دیگر کمبودی نداشت. حتی در آن زمان، او تمام زندگی خود را در خدمات عمومی گذراند، درست مانند مادری با ارادت. او قلبی بسیار بخشنده داشت. 12 اکتبر سال جاری به مناسبت جشن سالگرد تولد وی گرامی داشته خواهد شد و امروز وقتی از "راج ماتا جی" صحبت می کنم، یک حادثه احساسی به یاد من می آید. من این فرصت را داشته ام که سالها با او کار کرده ام، حوادث زیادی برای یادآوری وجود دارد. با این حال، من احساس می کنم یک واقعه خاص را به اشتراک می گذارم. ما بودیم در حال سفر "ایکتا یاترا" از كنیا كوماری تا كشمیر. این "یاترا" تحت هدایت داکتر "مورلی منوهار جوشی جی" در حرکت بود. زمستان های سختی بود، ماه های دسمبر وجنوری. پس از نیمه شب گذشته، حدود ساعت 12 یا 1 به منطقه "شیو پوری"، نزدیک "گوالیار" در "مادیا پرادیش" رسیدیم. در مکانی که می خواهیم اقامت داشته باشیم، از آنجا که همه ما از سفرهای روزانه خسته شده ایم، کمی می خوابیم و برای صبح نیز آماده می شویم. حوالی ساعت 2 بود، وقتی که من بعد از شاور گرفتن و تازه شدن آماده می شدم تا بخوابم، صدای کوبیدن در را شنیدم. در را باز کردم و "راجماتا" صاحب بود که روبروی من ایستاده بود. من از دیدن راجماتا صاحب، آن هم در چنین شب سرد زمستانی متحیر شدم. من مشخصات خود را ارائه دادم و گفتم - مادر، تو در این ساعت نیمه شب؟ او شیر زردچوبه دار آورده بود. با این حال، وقتی به طرف مقابل نگاه کردم، فقط من نبودم! کل تاسیسات مسافرتی یاترا، حدود 30-40 نفر از جمله رانندگان و کارگران دیگر ... او از هر اتاق بازدید کرد و خودش اطمینان حاصل کرد بود که همه ما ساعت 2 شب شیر برای نوشیدن داریم! من هرگز نمی توانم این واقعه را فراموش کنم زیرا این امر به من در مورد عشق یک مادر و محبت و شفقت مادرانه آموخت. این خوشبختانه ما است که چنین شخصیت های بزرگی با فداکاری و ایثار خود خاک هند را پرورش داده اند. بیایید، همه ما با هم برای ساختن چنین هندی تلاش کنیم که این شخصیت های بزرگ به آن افتخار کنند. رویاهای آنها باید انگیزه ما باشد!
هموطنان عزیزم، در این دوره زمانی کرونا، یک بار دیگر به شما یادآوری می کنم - همیشه ماسک بزنید و بدون محافظ صورت بیرون نروید. رعایت "دو متر" فاصله اجتماعی از شما و خانواده تان محافظت می کند. این چند قانون، سلاح های جنگ ما علیه کرونا است که منبع قدرتمندی برای نجات جان هر شهروند است. و فراموش نکنیم تا زمانی که واکسن نداریم، از تلاش خود فروگذار نمی کنیم. شما با این آرزوها که سالم بمانید و خانواده تان سالم بماند. من از همه شما تشکر می کنم!
نمسکار!
Comments
Post a Comment